شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

35

مجمع الاحكام ( فارسى )

است . اعضاى سليم دارد ، بيمارى بسيارش نباشد و بيشتر بيمارى او از نزله‌ها و نقرس بود و كلفه اندك دارد ، دليل است بر روح حيوان و بر هوا و گشادگى و بادها ( ى ) « 1 » خوش ، و بر نوع آدمى و بر خر و بر « 2 » آهو و بر بندگان و مرغان اهلى ، چون مرغ خانگى و طاوس و كبوتر « 3 » ( و ) قمرى و هدهد و دراج و كبك و بنجشك « 4 » و باشه و بر نوعى مار كه مانند سروى دارد . و دليل است بر كوهها و تلها و كوشكها و سرايها ( ى ) با تكلف ، و بر مواضع مطربان و مغنيان و شطرنج‌بازان و نردبازان و مقامران ، و كرانه‌هاى آبى كه آنجا صيد كنند و خانه‌هاى صيادان و دليل است بر ملوك و محاسبان و معلمان و خداوندان خط و قلم ، و مطربان و رقاصان ( و ) مشعبدان « 5 » و رنگ‌رزان و نقاشان و صورت‌كنان و درم « 6 » زنان و صيادان و هر صنعى « 7 » كه در آن عمل دست بود . و دليل درم و دينار و دست برنجن « 8 » و بوى خوش است ، و دليل درختان دراز و درختان خوشبوى ، و دليل رودجامه « 9 » هاست چون بربط و ناى و چنگ و رباب . و از شهرها دليل است بر مصر و شهرهاى برقه و ارمينه و گيلان و ديلمان و بر جان و موقان و گرگان و سپاهان و كرمان و الله اعلم . سرطان « 10 » برجى آبى است ، سرد و تر و مؤنث و ليلى و منقلب . دلالت دارد بر قلب شمال و باد شمال ، و بر سينه و هر دو پهلو و هر دو پستان و شش و معده و سپرز و النغم « 11 » و طعمهاى شور و رنگهايى كه به سياهى زند

--> ( 1 ) . ى فقط در م . ( 2 ) . د . بر ندارد . ( 3 ) . فقط در م . ( 4 ) . ح . محشك ، د . نخشك م . نحشك . ( 5 ) . ح . و د . رقاصان سعدان ، م . و مببعدان . ( 6 ) . م . د . دوم . ( 7 ) . م . منعى . ( 8 ) . ح . دست ترنجى ، د . رست ترنجى . ( 9 ) . متون . رودخانها ، در جاى ديگر ( ص ) رودجامها . در اين كتاب رودجامه به معنى ساز است ، نيز - ص 38 . ( 10 ) . د . دوبار نوشته و بار دوم خط زده . ( 11 ) . و بغم ؟ به قرينه مطالب بعد : رنگهائى كه به سياهى زند و . . .